تبليغاتX
وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد

chalos

حمید رضا زال نژاد

chalos

http://chalos.blogfa.com

وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد

وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد

وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد

<<<< به وب سایت شخصی >>>> <<حمید رضا زال نژاد خوش آمدید>> وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد

وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد

 
به وب سايت شخصی حمید رضا زال نژاد خوش آمديد!   خدایا! به من توفیق تلاش،در شکست؛صبر،در نومیدی؛رفتن،بی همراه؛جهاد،بی سلاح؛کار،بی پاداش؛فداکاری،در سکوت؛دین،بی دنیا؛مذهب،بی عوام؛عظمت،بی نام؛خدمت،بی نان؛ایمان،بی ریا؛خوبی،بی نمود؛گستاخی،بی خامی؛مناعت،بی غرور؛عشق،بی هوس؛تنهایی،در انبوه جمعیت؛و دوست داشتن،بی آنکه دوست بداند؛روزی کن.(دکتر علی شریعتی)  
 
فهرست اصلی
موضوعات





آرشیو مطالب ...

سایت های مفید ...
آرشیو تماس با ما


عکس های داغه داغ از خانه خدا

با سلام

امروز عکسهایی از خانه خدا رو براتون می ذارم که در حج تمتع امسال ( آبان - ۱۳۹۰) دوست خوبم حاج محمد دریایی اونا رو گرفته . از همین جا یه زیارت قبول به دوست عزیزم می گم.

انشاء الله قسمت همه بشه

لطفا برای دیدن عکس در سایز واقعی روی آن کلیک کنید.

خانه خدا خانه خدا

خانه خدا خانه خدا

خانه خدا خانه خدا

حاج محمد دريايي

حمید رضا زال نژاد شنبه 1390/08/21  نظر بدهید!

قرآن! من شرمنده توام

www.zalnezhad.ir

قرآن! من شرمنده توام

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، ‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

دکتر شریعتی

حمید رضا زال نژاد جمعه 1390/08/20  نظر بدهید!

دوست داشتن برتر از عشق

www.zalnezhad.ir

دوست داشتن برتر از عشق

آتشهایی که می پزند، آتشهایی که می سازند ؛آتشهای سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئی، . .. نیرو آن آتش عشق در خدا !!

چه کسی به این پی برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشی که همه هستی تجلی آن است ،آتش گرم نیست ،داغ نیست .چرا؟ نیازمندی در آن نیست ،تلاطم در آن نیست، نا استواری ، شک، تزلزل ، تردید ،نوسان ، وسواس،اظطراب ... نگرانی ،در آن نیست، اما آتش است ،آتشین تر از همه آتشها .

آتشی که پرتو یک زبانه اش آفرینش است، سایه اش آسمان است،جلوه اش کائنات است،گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها است... چه می گوییم ؟!!!

این آتش عشق در خدا !یعنی چه؟آتش عشق که این جوری نیست ..... پس این آتش دوست داشتن است. آری.
آتش دوست د
اشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف میزدم.آتش عشق !؟ آنهم در خدا !؟

نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نیست ، سرد نیست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نیازمندی ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسیدن ندارد،که یافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...

حمید رضا زال نژاد جمعه 1390/08/20  نظر بدهید!

وقتي که تنهاي تنها مي شوي

وقتي که تنهاي تنها مي شوي ؛

وقتي که دوستانت ، آنها که نيازمند ياريشان هستي  ، درست در حساس ترين نقطه رهايت مي کنند ؛

وقتي که در دست همانان که پشتوانه و پشتگرمي محسوبشان مي کردي ، خنجري مي بيني ؛

وقتي زير سنگي که به استواري اش سوگند مي خوردي و تکيه گاهش مي شمردي ،ماري خفته مي بيني که در تکان حادثه از خواب جهيده است ؛

وقتي که امواج امتحان ، خاشاک دوستي هاي سطحي را مي ربايد و لجن متعفن خودخواهي و منفعت طلبي را عريان مي سازد ؛

وقتي که هيچ تکيه گاهي برايت نمي ماند و هيچ دستي خالصانه به دوستي گشاده نمي گردد ؛

يک ملجا و اميد و پناهگاه مي ماند که هيچ حادثه اي نمي تواند او را از تو بگيرد .

او حتي در مقابل بدي هاي تو خوبي مي آورد و روي زشتي هاي تو پرده ي اغماض مي افکند .

اگر بداني که محبت و اشتياق او به تو چقدر است بند بند تنت از هم مي گسلد ...

حتماً دانسته اي او کيست...

پس چرا در انتها به او برسي ؛ از او آغاز کن !!!

بيش و پيش از همه خدا را دوست بگير...

حمید رضا زال نژاد چهارشنبه 1390/08/18  نظر بدهید!

من چه گفتم ، او چه جواب داد ...

گفتم : خسته ام  

گفتی : لا تقنطوا من رحمه الله – از رحمت خدا نا امید  نشید ( زمر/53)

گفتم : هیشکی نمی دونه تو دل من چی میگذره 

گفتی : ان الله یحول بین المرء و قلبه  : خدا حائل هست بین انسان و قلبش (انفال/24)

گفتم : غیر از تو کسی رو  ندارم 

گفتی : نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق / 16)

گفتم : ولی انگار اصلا منو فراموش کردی ! 

گفتی : فاذکرونی اذکرکم -  منو یاد کنید تا یاد شما باشم ( بقره / 152 )

گفتم :  تا کی باید صبر کرد ؟

گفتی : و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا -  تو چه میدونی شاید وقتش نزدیک باشه  ( احزاب / 63 )

گفتم : تو بزرگی و نزدیکت برای منه کوچک خیلی دوره ! تا اون موقع چی کار کنم ؟

گفتی : و اتبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله – کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ( یونس / 109 )

گفتم : خیلی خونسردی ! تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچک ... یه اشاره کنی تمومه !

گفتی : عسی ان تحبوا شیئا و و هو شر لکم – شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه ( بقره / 216 )

گفتم : انا عبدک الضعیف و الذلیل ... اصلا چطور دلت میاد ؟ 

گفتی : ان الله بالناس لرئوف رحیم – خدا نسبت به همه مردم – نسبت به همه – مهربونه ( بقره / 143 )

گفتم :  دلم گرفته  

گفتی : بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا – ( مردم به چی دل خوش کردن ؟ ) باید به فضل و رحمت خدا شاد بود

گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله  

گفتی : ان الله یحب متوکلین – خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره . ( آل عمران / 159 )

گفتم : خیلی چاکریم ! ولی اینبار، انگار   

گفتی : حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشه که : و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره  - بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن . اگه خیری بهشون برسه ، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن رو گردون میشن .

حمید رضا زال نژاد سه شنبه 1390/08/17  نظر بدهید!

انسانها از نگاه دکتر شریعتی

انسانها از نگاه دکتر شریعتی ۴ دسته اند :

دسته اول

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیت اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی آیند. مرده و زندهشان یکی است.

دسته سوم

 آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

دکتر علی شریعتی


دارم تموم سعیمو می کنم که جزء دسته ۱ و ۲ نباشم . نمیدونم تا حالا چقدر موفق بودم.اینو باید از دوستام بپرسم.خیلی دوس دارم نظرتونو در مورد خودم بدونم...

حمید

حمید رضا زال نژاد دوشنبه 1390/08/16  نظر بدهید!

تو کجایی سهراب؟

تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند

چشم ها را بستند و چه با دل کردند…

وای سهراب کجایی آخر؟...

زخم ها بر دل عاشق کردند

خون به چشمان شقایق کردند...

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند

همه جا سایه ی دیوار زدند…

وای سهراب دلم را کشتند...

اي سهراب کجايي که ببيني حالا

دل خوش مثقالي است !!

دل خوش ناياب است

تو سوالت اين بود

دل خوش سيري چند ؟!

من سوالم اين است

معدن اين دل خوش؟

 تو بگو اي سهراب

در کدامين کوه است

در کدامين صحرا ، در کدامين جنگل

 صبر كن سهراب!!

 قايقت جا دارد؟؟؟...

حمید رضا زال نژاد دوشنبه 1390/08/16  نظر بدهید!

تفاوت عشق و دوست داشتن از نگاه دکتر شریعتی !!!! ..

 تفاوت عشق و دوست داشتن از نگاه دکتر شریعتی !!!! ..

عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال.

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد.

عشق در غالب دل ها ، در شكل ها و رنگهاي تقريبا مشابهي متجلي مي شود وداراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است. اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها بر خلاف غريزه هاهركدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش را دارد مي توان گفت : كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست.  

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد. ما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست.

عشق ، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور مي گويد: شما بيست سال سن بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد. اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج وجذب زيبايي هاي روح كه زيبايي هاي محسوس را بگونه اي ديگر مي بيند.

عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت.

عشق با دوري و نزديكي در نوسان است. اگر دوري بطول انجامد ضعيف مي شود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد. و تنها با بيم و اميد و اضطراب و ديدار وپرهيززنده و نيرومند مي ماند. اما دوست داشتن با اين حالات نا آشنا است، دنيايش دنياي ديگري است.

عشق جوششي يكجانبه است. به معشوق نمي انديشد كه كيست يك خود جوششي ذاتي است ، و از ين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب بسختي مي لغزد و يا همواره يكجانبه مي ماند و گاه ، ميان دو بيگانه نا همانند ، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكي است و يكديگر را نمي بينند ، پس از انفجار اين صاعقه است كه در پرتو رو شنايي آن ، چهره يكديگر را مي توانند ديد و در اينجا است كه گاه ، پس جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق كه در چهره هم مي نگرند ، احساس مي كنند كه هم را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنا يي پس از عشق درد كوچكي نيست . اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و ازين رو است كه همواره پس از آشنايي پديد مي آيد ، و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنايي را در سيما و نگاه يكديگر مي خوانند ، و پس از آشنا شدن است كه خودماني مي شوند.

دو روح ، نه دو نفر ، كه ممكن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن كنند و اين حالت بقدري ظريف و فرار است كه بسادگي از زير دست احساس و فهم مي گريزد و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و آهنگ كلام يكديگر احساس مي شود و از اين منزل است كه ناگهان ، خودبخود ،دو همسفر به چشم مي بينند كه به پهندشت بي كرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لك دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاك و صميمي ايمان در برابرشان باز مي شود و نسيمي نرم و لطيف همچون روح يك معبد متروك كه در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا بلرزه مي آورد .

دوست داشتن هر لحظه پيام الهام هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز و جانبخش بوستانهاي ديگر را بهمراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ هر لحظه ، بر سر و روي اين دو ميزند.

عشق ، جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني فهميدن و انديشيدن نيست. اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سر حد عقل فراتر مي رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مي كند و با خود به قله بلند اشراق مي برد .

حمید رضا زال نژاد یکشنبه 1390/08/15  نظر بدهید!

...

 غريب است دوست داشتن. وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ...

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر ...

تقصير از ما نيست ؛ تمامي قصه هاي عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...

 

                                                                     استاد شریعتی

حمید رضا زال نژاد یکشنبه 1390/08/15  نظر بدهید!

...

كسي يه روزي مياد يه روزي ميره، يكي با دلش ميره، يكي با پاهاش، ولي مواظب باش كسي با پاهاي خودش از دلت نره.

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي.

هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسي كه به آن اعتماد داشته ايم عمري فريبمان داده است يکي باش براي يک نفر ...نه تصويري مبهم در خاطره ها.

در اين دنياي نامردان که مردانش عصا از کور مي دزدند ، من خوش باور نادان محبت آرزو کردم.

عشق دروغی بود که در تمام این سال ها باورش داشتم و چه تاوان سنگینی داشت همین اشتباه کوچک.

حمید رضا زال نژاد یکشنبه 1390/08/15  نظر بدهید!

درباره وب سایت ...
<<<< به وب سایت شخصی >>>> <<حمید رضا زال نژاد خوش آمدید>>

ارسال نظرات ...

برای مشاهده سايت به زبان انگليسي يا عربي روی پرچم ها کلیک کنید.

 
برای ارسال نظرات خود روی تصویر زیر کلیک کنید
برای ارسال نظرات خود کلیک کنید.

آخرین خبرها ...

اطلاعات وب سایت ...






Powered by zalnezhad.ir

RSS


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما

Designed by Hamid Reza Zalnezhad

™Copyright ©2007-2009 zalnezhad.ir