تبليغاتX
وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد

chalos

حمید رضا زال نژاد

chalos

http://chalos.blogfa.com

وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد

وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد - پندها , اندرزها و سخنان جالب

وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد

<<<< به وب سایت شخصی >>>> <<حمید رضا زال نژاد خوش آمدید>> وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد

وب سایت شخصی حمید رضا زال نژاد

 
به وب سايت شخصی حمید رضا زال نژاد خوش آمديد!   خدایا! به من توفیق تلاش،در شکست؛صبر،در نومیدی؛رفتن،بی همراه؛جهاد،بی سلاح؛کار،بی پاداش؛فداکاری،در سکوت؛دین،بی دنیا؛مذهب،بی عوام؛عظمت،بی نام؛خدمت،بی نان؛ایمان،بی ریا؛خوبی،بی نمود؛گستاخی،بی خامی؛مناعت،بی غرور؛عشق،بی هوس؛تنهایی،در انبوه جمعیت؛و دوست داشتن،بی آنکه دوست بداند؛روزی کن.(دکتر علی شریعتی)  
 
فهرست اصلی
موضوعات





آرشیو مطالب ...

سایت های مفید ...
آرشیو تماس با ما


عشق ...

عشق در آغوش کشیدن است , در آغوش خفتن است , و در آنجا در آغوش سوختن است در آغوش مردن است جان دادن است و زنده گشتن است

عشق خوابگاه است و در آنجا محراب است

عشق بستر است و در آنجا دریاست

عشق فراز بام است و در آنجا آسمان است

عشق آسمان است و در آنجا ملکوت است

عشق گرم شدن است و در آنجا گداختن است

عشق خواستن است و در آنجا ... نمی دانم چیست ؟ نمی دانم چه بگویم ؟

کلمات را آنجا راه نمی دهند که بروند و ببینند وبرگردند و برایت حکایت کنند...

ای انسان !

ای که جز با پیام وحی , جز با کلمه الله به آن خلوت زیبای غیبی راه نداری !



دکتر علی شریعتی / کتاب گفت و گوهای تنهائی صفحه 887

 

حمید رضا زال نژاد یکشنبه 1390/10/25  نظر بدهید!

سوتک

سوتک

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم،

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی،

دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد،

و خوابِ خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را.


دکتر علی شریعتی

 

حمید رضا زال نژاد جمعه 1390/10/23  نظر بدهید!

قرآن از دیدگاه شریعتی

قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد.کتابی آسمانی است اما ــ بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند ــ بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد!

کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از ۳۰ سوره اش از پدیده های مادی و تنها ۲ سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز !

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست .
کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم تعلیم انسان با قلم ، آن هم در جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست .

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایهاش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و … شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد.

علی شریعتی، برگرفته از پدر ، مادر ما متهمیم ، مجموعه آثار ۲۲

حمید رضا زال نژاد جمعه 1390/10/23  نظر بدهید!

وصیت نامه جالب و فوق العاده زیبا و خواندنی زنده یاد حسین پناهی ...

www.zalnezhad.ir

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم ، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی ، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید ، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید : این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند ، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید ، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضور یابم قبلا پوزش می طلبم.

به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد

روحش شاد ...

حمید رضا زال نژاد چهارشنبه 1390/10/07  نظر بدهید!

حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد

www.zalnezhad.ir

آورده‌اند كه شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او....

شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است.

گفت او را طلب كنید كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرایی یافتند.
شیخ پیش او رفت و سلام كرد.

بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه كسی هستی؟

عرض كرد منم شیخ جنید بغدادی.

فرمود تویی شیخ بغداد كه مردم را ارشاد می‌كنی؟ عرض كرد آری..

بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟

عرض كرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه كوچك برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌كنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه كه می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم..

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی كه مرشد خلق باشی در صورتی كه هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت.

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.

بهلول پرسید چه كسی هستی؟

جواب داد شیخ بغدادی كه طعام خوردن خود را نمی‌داند.

بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟

عرض كرد آری...

سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌كنم و چندان سخن نمی‌گویم كه مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌كنم. پس هر چه تعلق بهآداب كلام داشت بیان كرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی..

پس برخاست و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او كار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید.

بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟

عرض كرد آری... چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن كه از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان كرد.

بهلول گفت فهمیدم كه آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی.

خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.

بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.

بدانكه اینها كه تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این‌گونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریكی دل شود.

جنید گفت: جزاك الله خیراً! و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاك باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگویی آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشی بهتر و نیكوتر باشد. و در خواب كردن این‌ها كه گفتی همه فرع است؛ اصل این است كه در وقت خوابیدن در دل تو بغض و كینه و حسد بشری نباشد.

حمید رضا زال نژاد جمعه 1390/09/25  نظر بدهید!

چه بگویم ...

www.zalnezhad.ir

رنج جانکاهی است گنج بودن و مجهول ماندن !؟

گنج بودن و در ویرانه ها فراموش ماندن !...؟

رنج بزرگی است علم بودن و عالم نداشتن !؟

علم بودن و عالم نیافتن !؟

زیبا بودن و نادیده ماندن !؟

فریاد بودن و ناشنیده ماندن !؟

نور بودن و روشن نکردن !؟

آتش بودن و گرم نساختن !؟

عشق بودن و دلی نیافتن !؟

روح بودن و کالبدی نبودن !؟

چشمه بودن و تشنه ای ندیدن !؟

پیام بودن و پیامبر بودن و کسی نداشتن !؟

مثنوی بودن و خواننده ای ندیدن !؟

چنگ بودن و پنجه نوازشی نبودن !؟

چه بگویم :

خدا بودن و انسان نداشتن !؟؟؟

( دکتر علی شریعتی / کتاب انسان بی خود / ص 405 )

حمید رضا زال نژاد پنجشنبه 1390/09/24  نظر بدهید!

به نام خدا


به نام خدا

خداي محمد آخرين پيامبر آزادي ، آگاهي وقدرت .

به نام خداي علي

عدالت مظلوم ، مظهراسلام حق و امام انسان .

به نام خداي خانه ي فاطمه

که همه ي عشق وهمه ي اميد نجاتمان اين خانه ي کوچک است ، که به اندازه ي همه ي جهان بزرگ .

به نام خداي ابوذر

خداي مستضعفين، خداي بيچاره شدگان تاريخ و زمان

خدای همه ی کسانی که از آغاز تا آخرالزمان و قیام قائم عدل گستر جهان ، شکنجه می دیدند و می بینند ؛ محروم بوده اند و محرومند ، و به گونه گون به بیچارگی گرفتار می شدند و میشوند ؛ ولی همواره در مسیر ملت ابراهیم ، وراثت جهاد آدم تا حسین و حسین تا همیشه برای نجات آدمی در تلاش مدام و دائمی اند و بوده اند و هستند.

به نام خداي شهيدان

شهيدان راه راستي، راه حق،شهيدان شيعه، شهيدان راه علي ، درهمه ي مکان ها ودر همه ي زمان ها ...


( دکتر شریعتی / تفسیر سوره روم )

حمید رضا زال نژاد دوشنبه 1390/09/21  نظر بدهید!

شیعه ...

www.zalnezhad.ir

شیعه امروز همان شیعه ای که پاک ترین و تند ترین ایمانها را به علی دارد‌ ، به علی عشق می ورزد.

حتی بر خلاف اسلام ، بر خلاف رضایت شخص علی او را بر مقام الهی می رسانند و علی اللهی و .... می شوند.

باز علی را تنها در یک چهره می بیند ، یک بعد علی را می شناسد و دیگر فضائل و ابعاد این روح چند بُعدی را نادیده می انگارد.

با آنها آشنا نیست و علی بیش از آنچه به شور اخلاص شیعه اش نیازمند باشد به این نیاز دارد که او را و تمام او را شیعه پاک اعتقادش بشناسد.

بی شک از عوام شیعه چنین انتظاری ندارد اما از خواصِ شیعه ، از آدم روشنفکر شیعه چنین توقعی دارد.

کسی که شیعه علی است باید او را در همه چهره هایش بشناسد ...

( دکتر علی شریعتی / انسان بی خود / ص ۴۱۵ )

حمید رضا زال نژاد یکشنبه 1390/09/20  نظر بدهید!

از حسين تا حوسين!

تفاوت‌هاي «حسين» و «حوسين»

1- حسين عليه السلام يكي بيشتر نيست، امام حوسين‌ها متفاوت است و حوسين اين مداح با حوسين آن مداح فرق مي كند.

2- ياران حسين عليه السلام او را بنده خدا مي دانند، ولي ياران حوسين فرياد حوسين اللهي سر مي دهند.

3- حسين عليه السلام نماز را در بحبوحه جنگ در اول وقت به جاي مي آورد، اما حوسين نماز صبح را فداي مجالس شبانه مي كند.

4- درد حسين عليه السلام درد دين و شرافت انساني بود، اما همه مشكل حوسين عطش و سيراب كردن بستگانش بود .

5- ظهر عاشورا در مجلس حسين عليه السلام صداي الله اكبر و حي علي الصوه به گوش مي رسد، اما در مجلس حوسين فرياد حوسين حوسين به جنگ اذان مي رود.

6- حسين عليه السلام را بايد از مطهري ها شناخت، اما حوسين را در لابلاي آواز ناعالمان و ناعارفان بايد جست.

7- حسين عليه السلام براي تمام سال زنده است و الگويي براي هر لحظه زندگي ماست، اما حوسين فقط ده روز سال جلوه مي كند و بقيه سال بهانه اي است براي دور هم جمع شدن دوستان.

8- دوستان حسين عليه السلام ناخودآگاه خون گريه مي كنند اما دوستان حوسين خودآگاه خودزني و مجلس گرمي مي كنند و هر كس كبودي صورت و سينه اش بيشتر باشد مقرب تر است .

9- حسين عليه السلام براي گفتن حرف خود به چيزي نياز ندارد اما حوسين به طبل و بوق و كرنا و سبك پاپ نياز دارد.

10- در مجلس حسين عليه السلام رسيدن به معرفت مهم است، اما در مجلس حوسين ترتيب صفها و ريتم نوحه و بالا و پايين پريدن‌ها.

11- حرارت حسين عليه السلام هرگز در دل‌ها سرد نمي شود، اما حرارت حوسين بعد از يك شور زدن سرد مي شود .

12- عاصيان و گنهكاران براي شفاعت و توبه به مجلس حسين عليه السلام مي روند، اما در مجلس حوسين براي مجلس گرداني و ندانسته گاهي با مزاحمت براي ديگران وآلودگي به گناه.

13- حسيني ها قبولي را به اطاعت از خدا و خلوص نيت و پاكي دل مي دانند، اما حوسيني ها مي گويند: هر چه مي خواهد دل تنگت بكن فقط يا حوسين فراموش نشود .

عزيزان آنكه در كربلاي 61 هجري به شهادت رسيد امام حسين (ع) بود نه حوسين!

سلام و درود خدا بر آنهايي كه در عزاي سالار شهيدان گريه مي كنند.

منبع : تابناک

حمید رضا زال نژاد یکشنبه 1390/09/13  نظر بدهید!

حسین وارث آدم

حسین ضعیفی که باید برای او گریست نبود... آموزگار بزرگ شهادت اکنون برخاسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در توانستن مى فهمند و به همه آنها که پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد که شهادت نه یک باختن، که یک انتخاب است؛ انتخابى که در آن، مجاهد با قربانى کردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى شود و حسین « وارث آدم » – که به بنی آدم زیستن داد – و « وارث پیامبران بزرگ » - که به انسان چگونه باید زیست را آموختند !؟

( دکتر علی شریعتی / حسین وارث آدم )

حمید رضا زال نژاد جمعه 1390/09/11  نظر بدهید!

امام حسین(ع) و دکتر شریعتی

www.zalnezhad.ir

حسین(ع) آموخت که مرگ سیاه سرنوشت شوم مردم زبونیست که به هر ننگی تن می دهند تا زنده بمانند، آنانکه گستاخی آنرا ندارند که شهادت را انتخاب کنند ، مرگ آنانرا انتخاب خواهد کرد

آنان که رفتند کاری حسینی کردند آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند.

تشیع واقعی یاری حسین(ع) است نه گریه بر حسین(ع).

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند وبزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

حسین(ع) کسی است که به آزادی روح داد و به بعضی ها نان!!!

شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود و اگر دشمنش را نمی کشد رسوا می کند

در عجبم از مردمی که خود زیر بار ظلم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزاد زیست

دیدم عده ای مرده ی متحرک را که بر یک زنده ی جاودان گریه می کنند

حسین پس از آنهمه پیامبر و امام که آمدند تا چگونه باید زیست را به انسان بیاموزند، آمد تا چگونه باید مرد را به انسان آموزش دهد.

حمید رضا زال نژاد سه شنبه 1390/09/08  نظر بدهید!

حکایت پرچم سرخ حرم حسين (ع)

www.zalnezhad.ir

دوستان عزیز حکایت پرچم سرخ حرم حسين (ع) این است :

در قبايل عرب همواره جنگ بود،...اما مكه « زمين حرام » بود و چهار ماه رجب، ذي القعده، ذي الحجه و محرم،« زمان حرام »، يعني كه درآن جنگ حرام است.دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتا تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه:« در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت »، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي برمي افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند كه:« جنگ پايان نيافته است ».

 آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.

اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.

بگذار اين سال هاي حرام بگذرد!

« دکتر علی شریعتی /حسين وارث آدم »

حمید رضا زال نژاد دوشنبه 1390/09/07  نظر بدهید!

بسوزم...

بسوزم...

چه اميد بندم در اين زندگانى

که در نااميدى سرآمد جوانى

سرآمد جواني و ما را نيامد

پيام وفايى از اين زندگانى

                                                            بنالم زمحنت همه روز تا شام

                                                            بگريم زحسرت همه شام تا روز

                                                            تو گويى سپندم بر اين آتش طور

                                                            بسوزم از اين آتش آرزو سوز 

بود کاندرين جمع ناآشنايان

پيامى رساند مرا آشنايى؟

شنيدم سخن‌ها ز مهر و وفا،

ليک نديدم نشانى زمهر و وفايى 

                                                            چو کس با زبان دلم آشنا نيست

                                                            چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

                                                            چو يارى مرا نيست همدرد،

                                                            بهتر که از ياد ياران فراموش باشم 

ندانم در آن چشم عابد فريبش

کمين کرده، آن دشمن دل‌سيه کيست؟

ندانم که آن گرم و گيرا نگاهش

چنين دل‌شکاف و جگرسوز از چيست؟

                                                            ندانم در آن زلفکان پريشان

                                                            دل بى‌قرار که آرام گيرد

                                                            ندانم که از بخت بد آخر کار

                                                            لبان که از آن لبان کام گيرد؟

حمید رضا زال نژاد پنجشنبه 1390/09/03  نظر بدهید!

نه تو می مــانی و نه انــدوه ...

نه تو می مــانی و نه انــدوه ...

و نه هیچیـــــک از مردم ایــــن آبادی...

به حباب نگـــــران لب یک رود قســــم،

و به کوتاهــــی آن لحظه شـــــادی که گذشت،

غصــــه هم می گــــذرد،... 

آنچنــــانی که فقط خاطــــره ای خواهـــد ماند...

لحظه ها عریاننــــد.

به تن لحظـــه خود، جامه انــدوه مپوشان هرگــــز.

« سهراب سپهری »

 

حمید رضا زال نژاد چهارشنبه 1390/09/02  نظر بدهید!

سخنان دکتر چمران بر مزار دکتر شریعتی

www.zalnezhad.ir

ای علی! من آمده ام كه بر حال زار خود گریه كنم، زیرا تو بزرگتر از آنی كه به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی.

خوش داشتم که وجود غم آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نِیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.

میخواستم که غمهای دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیرْ صفت» غمهای کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوز و گداز دلم را تسکین بخشی.

میخواستم که پردههای جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) میگذرد، بر تو نشان دهم و کینه ها و حقه ها و تهمتها و دسیسه بازیهای کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

اي علي ! تو دست مرا گرفتي و به ازليت بردي

و فراز و نشيب تاريخ را نشان دادي ،

قدم به قدم تخته سنگ هاي مانع تكامل را به من نمودي ،

مرا به ديدار طاق شكسته كسري بردي

و اهرام مصر را نمودي و زير تخته سنگ ها ي آن ،

استخوان هاي خردشده محرومين را ديدم كه هنوز فريادشان به آسمان بلند است .

تو مرا به ديدار فرعون بردي كه ادعاي خدايي داشت و ستمگري هاي او را نمودي ،

تو مرا به ديدار گنج هاي قارون بردي و عاقبت خدايان زر و سيم را نشان دادي ،

تو مرا به خانه بلعم بردي و عاقبت خدعه و تزوير مدعيان دين را روشن كردي

كه چگونه خداي آسمان را فداي مائده هاي زميني مي كنند.

 

حمید رضا زال نژاد یکشنبه 1390/08/29  نظر بدهید!

خدایا...

خطا از من است، می دانم.

از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دل سپرده ام.

از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام.

 اما رهایم نکن، بیش از همیشه دلتنگم،به اندازه ی تمام روزهای نبودنم!!

حمید رضا زال نژاد شنبه 1390/08/28  نظر بدهید!

ای آزادی

تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی‌تو زندگی دشواراست، بی‌تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده‌دار، بیتاب، بی روح، بی‌دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!... ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم،... از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می‌کشد بیزارم. ای آزادی، چه زندان‌ها برایت کشیده ام! و چه زندان‌ها خواهم کشید و چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پروردهٔ آزادی ام، استادم علی است، مرد بی‌بیم و بی‌ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می‌کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟

حمید رضا زال نژاد پنجشنبه 1390/08/26  نظر بدهید!

جمـلات عـارفـانـه دکتـر علـی شـریعتــی دربــاره عشـــق ...

جمـلات عـارفـانـه دکتـر علـی شـریعتــی دربــاره عشـــق ...

 عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی

    دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

 عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است

    دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

 عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد

    دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

 عشق طوفانی و متلاطم است

    دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

 عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست

    دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

 عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند

    دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

 عشق یک فریب بزرگ و قوی است

    دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

 عشق در دریا غرق شدن است

    دوست داشتن در دریا شنا کردن

 عشق بینایی را می گیرد

    دوست داشتن بینایی می دهد

 عشق خشن است و شدید و ناپایدار

   دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

 عشق همواره با شک آلوده است

    دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

 از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم

    از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

 عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند

    دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

 عشق تملک معشوق است

    دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

 عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند

    دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

 در عشق رقیب منفور است،

    در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

 عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند

    و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید

    و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

 دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است

    یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

 خدایا! به هر که دوست میداری بیاموز که:عشق از زندگی کردن بهتر است.

    و به هر که دوست تر میداری بچشان که:دوست داشتن از عشق برتر

حمید رضا زال نژاد سه شنبه 1390/08/24  نظر بدهید!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است...

 www.zalnezhad.ir

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.

طعم توفيق را مي چشاند.

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است ...

دکتر علی شریعتی

حمید رضا زال نژاد دوشنبه 1390/08/23  نظر بدهید!

فاطمه، فاطمه، است.

www.zalnezhad.ir

خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه بزرگ است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمد(ص) است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسین است دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است باز دیدم که فاطمه نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست . فاطمه، فاطمه، است.

(دکتر علی شریعتی)

حمید رضا زال نژاد یکشنبه 1390/08/22  نظر بدهید!

قرآن! من شرمنده توام

www.zalnezhad.ir

قرآن! من شرمنده توام

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، ‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

دکتر شریعتی

حمید رضا زال نژاد جمعه 1390/08/20  نظر بدهید!

دوست داشتن برتر از عشق

www.zalnezhad.ir

دوست داشتن برتر از عشق

آتشهایی که می پزند، آتشهایی که می سازند ؛آتشهای سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئی، . .. نیرو آن آتش عشق در خدا !!

چه کسی به این پی برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشی که همه هستی تجلی آن است ،آتش گرم نیست ،داغ نیست .چرا؟ نیازمندی در آن نیست ،تلاطم در آن نیست، نا استواری ، شک، تزلزل ، تردید ،نوسان ، وسواس،اظطراب ... نگرانی ،در آن نیست، اما آتش است ،آتشین تر از همه آتشها .

آتشی که پرتو یک زبانه اش آفرینش است، سایه اش آسمان است،جلوه اش کائنات است،گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها است... چه می گوییم ؟!!!

این آتش عشق در خدا !یعنی چه؟آتش عشق که این جوری نیست ..... پس این آتش دوست داشتن است. آری.
آتش دوست د
اشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف میزدم.آتش عشق !؟ آنهم در خدا !؟

نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نیست ، سرد نیست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نیازمندی ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسیدن ندارد،که یافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...

حمید رضا زال نژاد جمعه 1390/08/20  نظر بدهید!

وقتي که تنهاي تنها مي شوي

وقتي که تنهاي تنها مي شوي ؛

وقتي که دوستانت ، آنها که نيازمند ياريشان هستي  ، درست در حساس ترين نقطه رهايت مي کنند ؛

وقتي که در دست همانان که پشتوانه و پشتگرمي محسوبشان مي کردي ، خنجري مي بيني ؛

وقتي زير سنگي که به استواري اش سوگند مي خوردي و تکيه گاهش مي شمردي ،ماري خفته مي بيني که در تکان حادثه از خواب جهيده است ؛

وقتي که امواج امتحان ، خاشاک دوستي هاي سطحي را مي ربايد و لجن متعفن خودخواهي و منفعت طلبي را عريان مي سازد ؛

وقتي که هيچ تکيه گاهي برايت نمي ماند و هيچ دستي خالصانه به دوستي گشاده نمي گردد ؛

يک ملجا و اميد و پناهگاه مي ماند که هيچ حادثه اي نمي تواند او را از تو بگيرد .

او حتي در مقابل بدي هاي تو خوبي مي آورد و روي زشتي هاي تو پرده ي اغماض مي افکند .

اگر بداني که محبت و اشتياق او به تو چقدر است بند بند تنت از هم مي گسلد ...

حتماً دانسته اي او کيست...

پس چرا در انتها به او برسي ؛ از او آغاز کن !!!

بيش و پيش از همه خدا را دوست بگير...

حمید رضا زال نژاد چهارشنبه 1390/08/18  نظر بدهید!

من چه گفتم ، او چه جواب داد ...

گفتم : خسته ام  

گفتی : لا تقنطوا من رحمه الله – از رحمت خدا نا امید  نشید ( زمر/53)

گفتم : هیشکی نمی دونه تو دل من چی میگذره 

گفتی : ان الله یحول بین المرء و قلبه  : خدا حائل هست بین انسان و قلبش (انفال/24)

گفتم : غیر از تو کسی رو  ندارم 

گفتی : نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق / 16)

گفتم : ولی انگار اصلا منو فراموش کردی ! 

گفتی : فاذکرونی اذکرکم -  منو یاد کنید تا یاد شما باشم ( بقره / 152 )

گفتم :  تا کی باید صبر کرد ؟

گفتی : و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا -  تو چه میدونی شاید وقتش نزدیک باشه  ( احزاب / 63 )

گفتم : تو بزرگی و نزدیکت برای منه کوچک خیلی دوره ! تا اون موقع چی کار کنم ؟

گفتی : و اتبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله – کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ( یونس / 109 )

گفتم : خیلی خونسردی ! تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچک ... یه اشاره کنی تمومه !

گفتی : عسی ان تحبوا شیئا و و هو شر لکم – شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه ( بقره / 216 )

گفتم : انا عبدک الضعیف و الذلیل ... اصلا چطور دلت میاد ؟ 

گفتی : ان الله بالناس لرئوف رحیم – خدا نسبت به همه مردم – نسبت به همه – مهربونه ( بقره / 143 )

گفتم :  دلم گرفته  

گفتی : بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا – ( مردم به چی دل خوش کردن ؟ ) باید به فضل و رحمت خدا شاد بود

گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله  

گفتی : ان الله یحب متوکلین – خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره . ( آل عمران / 159 )

گفتم : خیلی چاکریم ! ولی اینبار، انگار   

گفتی : حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشه که : و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره  - بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن . اگه خیری بهشون برسه ، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن رو گردون میشن .

حمید رضا زال نژاد سه شنبه 1390/08/17  نظر بدهید!

انسانها از نگاه دکتر شریعتی

انسانها از نگاه دکتر شریعتی ۴ دسته اند :

دسته اول

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیت اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی آیند. مرده و زندهشان یکی است.

دسته سوم

 آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

دکتر علی شریعتی


دارم تموم سعیمو می کنم که جزء دسته ۱ و ۲ نباشم . نمیدونم تا حالا چقدر موفق بودم.اینو باید از دوستام بپرسم.خیلی دوس دارم نظرتونو در مورد خودم بدونم...

حمید

حمید رضا زال نژاد دوشنبه 1390/08/16  نظر بدهید!

تفاوت عشق و دوست داشتن از نگاه دکتر شریعتی !!!! ..

 تفاوت عشق و دوست داشتن از نگاه دکتر شریعتی !!!! ..

عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال.

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد.

عشق در غالب دل ها ، در شكل ها و رنگهاي تقريبا مشابهي متجلي مي شود وداراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است. اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها بر خلاف غريزه هاهركدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش را دارد مي توان گفت : كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست.  

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد. ما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست.

عشق ، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور مي گويد: شما بيست سال سن بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد. اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج وجذب زيبايي هاي روح كه زيبايي هاي محسوس را بگونه اي ديگر مي بيند.

عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت.

عشق با دوري و نزديكي در نوسان است. اگر دوري بطول انجامد ضعيف مي شود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد. و تنها با بيم و اميد و اضطراب و ديدار وپرهيززنده و نيرومند مي ماند. اما دوست داشتن با اين حالات نا آشنا است، دنيايش دنياي ديگري است.

عشق جوششي يكجانبه است. به معشوق نمي انديشد كه كيست يك خود جوششي ذاتي است ، و از ين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب بسختي مي لغزد و يا همواره يكجانبه مي ماند و گاه ، ميان دو بيگانه نا همانند ، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكي است و يكديگر را نمي بينند ، پس از انفجار اين صاعقه است كه در پرتو رو شنايي آن ، چهره يكديگر را مي توانند ديد و در اينجا است كه گاه ، پس جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق كه در چهره هم مي نگرند ، احساس مي كنند كه هم را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنا يي پس از عشق درد كوچكي نيست . اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و ازين رو است كه همواره پس از آشنايي پديد مي آيد ، و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنايي را در سيما و نگاه يكديگر مي خوانند ، و پس از آشنا شدن است كه خودماني مي شوند.

دو روح ، نه دو نفر ، كه ممكن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن كنند و اين حالت بقدري ظريف و فرار است كه بسادگي از زير دست احساس و فهم مي گريزد و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و آهنگ كلام يكديگر احساس مي شود و از اين منزل است كه ناگهان ، خودبخود ،دو همسفر به چشم مي بينند كه به پهندشت بي كرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لك دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاك و صميمي ايمان در برابرشان باز مي شود و نسيمي نرم و لطيف همچون روح يك معبد متروك كه در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا بلرزه مي آورد .

دوست داشتن هر لحظه پيام الهام هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز و جانبخش بوستانهاي ديگر را بهمراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ هر لحظه ، بر سر و روي اين دو ميزند.

عشق ، جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني فهميدن و انديشيدن نيست. اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سر حد عقل فراتر مي رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مي كند و با خود به قله بلند اشراق مي برد .

حمید رضا زال نژاد یکشنبه 1390/08/15  نظر بدهید!

...

 غريب است دوست داشتن. وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ...

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر ...

تقصير از ما نيست ؛ تمامي قصه هاي عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...

 

                                                                     استاد شریعتی

حمید رضا زال نژاد یکشنبه 1390/08/15  نظر بدهید!

تفاوت عشق و دوست داشتن از نگاه دکتر شریعتی

 تفاوت عشق و دوست داشتن از نگاه دکتر شریعتی

عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال.

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد.

عشق در غالب دل ها ، در شكل ها و رنگهاي تقريبا مشابهي متجلي مي شود وداراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است. اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها بر خلاف غريزه هاهركدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش را دارد مي توان گفت : كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست.  

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد. ما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست.

عشق ، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور مي گويد: شما بيست سال سن بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد. اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج وجذب زيبايي هاي روح كه زيبايي هاي محسوس را بگونه اي ديگر مي بيند.

عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت.

عشق با دوري و نزديكي در نوسان است. اگر دوري بطول انجامد ضعيف مي شود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد. و تنها با بيم و اميد و اضطراب و ديدار وپرهيززنده و نيرومند مي ماند. اما دوست داشتن با اين حالات نا آشنا است، دنيايش دنياي ديگري است.

عشق جوششي يكجانبه است. به معشوق نمي انديشد كه كيست يك خود جوششي ذاتي است ، و از ين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب بسختي مي لغزد و يا همواره يكجانبه مي ماند و گاه ، ميان دو بيگانه نا همانند ، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكي است و يكديگر را نمي بينند ، پس از انفجار اين صاعقه است كه در پرتو رو شنايي آن ، چهره يكديگر را مي توانند ديد و در اينجا است كه گاه ، پس جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق كه در چهره هم مي نگرند ، احساس مي كنند كه هم را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنا يي پس از عشق درد كوچكي نيست . اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و ازين رو است كه همواره پس از آشنايي پديد مي آيد ، و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنايي را در سيما و نگاه يكديگر مي خوانند ، و پس از آشنا شدن است كه خودماني مي شوند.

دو روح ، نه دو نفر ، كه ممكن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن كنند و اين حالت بقدري ظريف و فرار است كه بسادگي از زير دست احساس و فهم مي گريزد و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و آهنگ كلام يكديگر احساس مي شود و از اين منزل است كه ناگهان ، خودبخود ،دو همسفر به چشم مي بينند كه به پهندشت بي كرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لك دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاك و صميمي ايمان در برابرشان باز مي شود و نسيمي نرم و لطيف همچون روح يك معبد متروك كه در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا بلرزه مي آورد .

دوست داشتن هر لحظه پيام الهام هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز و جانبخش بوستانهاي ديگر را بهمراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ هر لحظه ، بر سر و روي اين دو ميزند.

عشق ، جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني فهميدن و انديشيدن نيست. اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سر حد عقل فراتر مي رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مي كند و با خود به قله بلند اشراق مي برد

دکتر علی شریعتی

www.zalnezhad.ir

حمید رضا زال نژاد دوشنبه 1390/06/14  نظر بدهید!

پندها , اندرزها و سخنان جالب

Chaloos Group

مطالب جالب

* آخر ساعت درس یك دانشجوی دوره دكترای نروژی ، سوالی مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم می آیید،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقیقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم كه روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب می شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد. (پروفسور محمد حسابی)

* مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟

سخنان دکتر علی شریعتی :

* مرا كسي نساخت٬ خدا ساخت٬ نه آنچنان كه كسي مي خواست كه من كسي نداشتم ٬كسم خدا بود٬ كس بي كسان ! او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست٬ نه از من پرسيد٬ نه از آن "من ديگرم"!

* بهترين فرشته ها همين شيطان بود. مرد و مردانه ايستاد و گفت : نه سجده نميكنم٬ تو را سجده ميكنم اما اين آدمكهاي كثيفي را كه از گل متعفن ساخته اي٬ اين موجود ضعيف و نكبتي را كه براي شكم چرانيش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواري و آخرت و حق شناسي و محبت و همه چيز و همه كس را فراموش ميكند سجده نميكنم! من از نورم٬ ذاتم از آتش پاك و زلال بي دود است٬ من اين لجنهاي مجسم پليد پست را سجده كنم...؟


* الان كه خدا و شيطان بيايند و يك نگاهي به اين بچه هاي قابيل بيندازند٬ شيطان سرش را بالا نميگيرد و سينه اش را جلو نمي دهد؟ آن رجز "فتبارك الله" براي همين ها بود؟ يا براي قربانيان بي دفاع اينها؟
ناگهان خداوند خدا٬ دستهاي بزرگ و زيبايش را٬ دستهايي كه معجزه خلقت و حيات از آن دو سرزده اند در سينه فضا پيش آورد ... كوهي از آتش ٬ آتش ديوانه و گدازان و بيقرار در كف دستهاي وي پديد آمد ...وحشت همه كائنات را ساكت كرده بود.

* ناگهان نداي خداوند خدا٬ هستي را در سكوت عدم فرو برد. ندا آنرا بر كوهها و صحراها و درياها عرضه ميكرد٬ هيچيك را از وحشت ياراي پاسخي نبود . دشتهاي پهناور دامن فرا چيدند٬ درياها پا به فرار نهادند٬ همه از برداشتنش سرباز زدند٬ من برداشتم! ما برداشتيم!!
خداوند خدا در شگفت شد و در حاليكه بر چهره اش گل سرخ شادي ميشكفت و شهد محبتي از لبخند زيباي لبانش ميريخت گفت : آه! كه چه سخت ستمكار ناداني!!

www.zalnezhad.ir

حمید رضا زال نژاد جمعه 1389/08/21  نظر بدهید!

درباره وب سایت ...
<<<< به وب سایت شخصی >>>> <<حمید رضا زال نژاد خوش آمدید>>

ارسال نظرات ...

برای مشاهده سايت به زبان انگليسي يا عربي روی پرچم ها کلیک کنید.

 
برای ارسال نظرات خود روی تصویر زیر کلیک کنید
برای ارسال نظرات خود کلیک کنید.

آخرین خبرها ...

اطلاعات وب سایت ...






Powered by zalnezhad.ir

RSS


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما

Designed by Hamid Reza Zalnezhad

™Copyright ©2007-2009 zalnezhad.ir